رضا قليخان هدايت

2245

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز راه پاسخ آن ماه قصب‌پوش * ز شكر كرد مه را حلقه در گوش ستون سرو را رفتن در آموخت * چو غنچه تيز شد چون گل برافروخت جواب دادن شيرين ، خسرو را به خدمت بوسه زد بر گوشهء بام * كز آن شد خشت پخته عنبر خام نديدم در تو بوى مهربانى * بجز گردنكشى و حكمرانى به مهمان غزالى چون شود شير * به گنجشكى عقابى كى شود سير ز طوفان تو خواهم كرد پرهيز * برين در خواه بنشين خواه برخيز من آبم نامم آب زندگانى است * تو آتش نام و آن آتش جوانى است نخواهم آب و آتش درهم افتد * كز ايشان فتنه‌ها در عالم افتد به تندى چند گويى با اسيران * تو مىگو تا نويسندت دبيران بس اين يكره كه در دام اوفتادم * هم از برج و هم از بام اوفتادم بگفت اين و چو سرو از جاى برخاست * جبين را گرد كرد و فرق را راست به آن آيين كه خوبان را بود دست * زنخدان مىگشاد و زلف مىبست جمال خويش را در خز و خارا * بپوشيدن همىكرد آشكارا گهى مىكرد نسرين را قصب‌پوش * گهى مىزد شقايق در بن گوش گهى بر فرق تند آشفته مىبود * گره مىبست و بر مه مشك مىسود بزيور راست كردن دير مىشد * كه پايش بر سر شمشير مىشد ز گيسو گه كمر مىكرد و گه تاج * بدان تاج و كمر شه گشته محتاج در آن پيچش كه زلفش تاب مىداد * سرينش ساق را سيماب مىداد به گيسوى رسن‌وار از پس پشت * چو افعى هركه را مىديد مىكشت بلور گردنش در طوق سازى * بدان مشكين رسن مىكرد بازى دلى كز عشق آن گردن همىمرد * رسن در گردنش با خود همىبرد به رعنايى گذشت از گوشهء بام * ز شه آرام شد چون شد دلارام بسى دادش به جان خويش سوگند * كه تا باز آمد آن رعناى دلبند